تبليغاتX
پرده را کنار بزن!

پرده را کنار بزن!

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

بیست و پنجمین نمایشگاه بین مللی کتاب تهران ا ز تاریخ ۱۳ تا ۲۳ اردیبهشت ماه در مصلی امام خمینی تهران برگزار خواهد شد

علاقه مندان به شعر و داستان می توانند به این غرفه ها سری بزنند :

 

نشر سوره مهر انتهای راهروی 27 شبستان اصلی

نشر تکا( مرکز توسعه کتاب ایران)،سالن ناشران عمومی، راهرو ١٣، غرفه ۱۵

انتشارات شانی،سالن ناشران عمومی،شبستان اصلی ، راهرو 19 

نشر فصل پنجم، سالن ناشران عمومی، راهرو ٢٣، غرفه ۱

آهنگ دیگر ، امیر کبیر  ، ثالث ، چشمه ، دارینوش ، دفتر شعر جوان ، سپیده باوران ،  سوره مهر ، شاملو ، مروارید ، نوح نبی ، هزاره ققنوس

اما

از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است

اولین کتاب دوست خوبم " ناهید سلطانی " به اسم " آتشفشانی در فنجان " در غرفه نشر " فصل پنجم" حضور خواهد داشت. تهیه این کتاب رو به تمام علاقه مندان به شعر سپید و طرح پیشنهاد می کنم

                                               

 

 

                                  :اما خوانشی بر چند شعر از  همین کتاب 

۱

هیچ گاه به پایان نمی رسم

مثل هیزم های مصنوعی شومینه

و محکومم به این بغض های پناهنده

که از گلوگاهم پایین نمی روند

من

غمگین ترین

عروس دریایی اقیانوس های جهانم

و تور لباسم

تور ماهیگیری توست

 

۲

کاش خودم را جایی جا بگذارم

و برگردم ببینم که

نیستم     !

 

۳

این فرش های طبیعی که زیر پای توست

هزار زنبور کارگر را

بی خانمان کرده است

 

۴

گل های سرخ قوری را دم می کنیم

 در فنجان می ریزیم

و تا صبح هم می زنیم

عجب شب شاعرانه ای داریم

من ویک شاعر عهد بوق

به نام خدا

 

۵ 

رد پای مردی موزون در چشمهایم

تمام اقیانوس های جهان را به من گره می زند

وحالا بیزارم از امضاهایی که مارا به دنیا آوردند.

ما اشتباهی در این قرن نازل شدیم
.

خدارا با اسم کوچک صدا زدیم


سالهاست در حنجره ی من سکوت شکسته است

من شعرهایم را نذر کرده ام

کلاغ ها روی صدایم لانه کرده اند

رد پاهای تو آب شد در چشم هایم

    حالا من پایخت گریه های زمینم 

 

 برای خواندن اشعار بیشتری از ناهید سلطانی  به وبلاگ مشترکمان مراجعه کنید

 خدا را به اسم کوچک صدا بزن

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:59  توسط مرضیه انساندوست  | 

دیگر به هیچ چیز نمی شود اعتماد کرد

وقتی درتل آویو

ماشه را می کشی

و قلبم در شمس العماره

از کار می ایستد

بیشتر به یاد می آورم

آخرین بار

موهایم را به بند پوتین تو بافته ام

و هر بار که به تو فکر می کنم

مشتی از موهایم را کنده ام

تو اما ؛

مرزهای امپراتوری ات را نقاشی کن

و فراموش کن

گلوله ای که شلیک شد

من بودم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 12:54  توسط مرضیه انساندوست  | 

من رل یک جنازه را بازی می کنم!

پرده را کنار بزن!     

و تکه های مرا از گوشه و کنار سن؛

از لابلای خطوط سناریو

جمع کن!

وقتی تو؛

مونولوگی هستی که تمام نمی شوی

چه سودی دارد

      سیاه بازی های من

در این روحوضی بی پایان...؟

پرده را کنار بزن!

                    خانم ها!                            

                               آقایان!

من رُل یک جنازه را بازی می کنم

سناریو زیر باران،

و نعش من

روی تخت غسالخانه آب می خورد...

تو؛

رکورد گیشه ها را می شکنی !!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 17:8  توسط مرضیه انساندوست  |